زندگی زیباست وعشق جلوه تمام زیبایهاست
اما دراین دنیاهیچ چیز ماندگار نیست
همه روزی به دنیا آمدیم وناگهان خواهیم رفت
کاش روزی که برمیگردیم هیچ وسوسه ای روحمان را ناآرام و پریشان نسازد
واز ما قصه ای بر جا بماند که حکایتش برازنده ی انسان باشد
کسی می تواند در پای عشق بمیرد که پیش از آن زندگی در پیش چشمانش بمیرد
اگه بگی دوستم نداری
گریه نمی کنم
بلکه آرزو می کنم
عاشق کسی بشی که
دوست نداشته باشه
یه غریبه امد از راه با من آشنا شد
باتموم خستگیهاش بامن هم صدا شد
خونه دلاز محبت گرم و باصفا شد
به غرور گذشته رسیدم به هوای گذشته پریدم
چی بگم
ندونسته دلم رو به غریبه سپردم
اون غریبه رو ساده شمردم
گول چشم سیاهشو خوردم
رفت از اون شهر تا دلم رو به خون بکشه
جون من رو به لب برسونه
جای دیگه آتیش بسوزونه
ندونستم که غریبه هرچی باشه یه غریبه س
اول تو عاشق شدی برچشم خیس خستم
من دخیل عشق و به چشمای تو بستم
توغربت نگاهت انقدر به اوج رسیدم
که آخرش رها شد ازدستای تو دستم
تولایقش نبودی لایق شعرو آواز
منم فقط به یاد تو رو ابرا می نوشتم
یه روزدیدم با یکی تو جاده ها می رفتی
انگار نه انگار که من منتظره تو هستم
دیگه ازت بریدم از خاطرات خوبت
بگو ازت بخونم که دیگه خیلی خستم
آتیش زدی به قلبم با هیزم غرورت
دیگه نیا سراغم خیال نکن که هستم
یه روز واسه همیشه عاشق چشمات شدم
وقتی شکستی عهدو به هیچ کی دل نبستم
شبی که گفتم برو ودیگه نیا
به حرمت خیالت دفتر شعرو بستم
توباغ دل که رفتم همش نگاه تو بود
گلای عشق تورواز شاخشون شکستم
عطرت دوباره پیچید تو کوچه ی تنگ دل
آره می دونم که از نظره تو پستم
باهمه غرورم می گم که دیوونتم
بااین که تو نمی خوای منتظرت نشستم
دردادگه عشق کنم از تو شکایت
گویم به خدایت که مرا کشت دو چشمان سیاهت
در هر نظرت مستی صد جام شراب است
چشمان تو میخانه دلهای خراب است
ولی افسوس که...![]()
کاش قلبم درد پنهانی نداشت
چهره ام هرگز پشیمانی نداشت
کاش برگه های آخر تقویم عشق خبر از یک روز بارانی نداشت
کاش میشد راه سخت عشق را بی خطر پیمودو قربانی نداشت
کاش میشد عشق را تفسیر کرد دست وپای عشق را زنجیر کرد
کاش یا رب آشنایی ها نبود یا به دنبالش جداییها نبود.
دردادگاه عشق ...
قسم قلبم بود وکیلم دلم بود
حضار جمعی ازعاشقان و دلسوختگان
قاضی نامم را خواندو گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد
پس محکوم شدم به تنهایی ومرگ
کنار چوبه دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم
من گفتم به تو بگویند : دوستت دارم...![]()
باغم ووسعت بی ساحل دریاچکنم؟
صد رقم چنگ زدی بردل من
بادل بی کس واین زخم چه کنم؟
حسرت قلب من ونازه نگاه تو گلم
بادوچشم تو تاریکی یلداچه کنم؟
جان شعر غلط غمگینم
تو نباشی گل بی تا چه کنم؟
حالا بگو که بی تو چه کنم؟ ![]()
![]()
توطلب میکنی آن گاه که عاشق باشی![]()

خواندم غزل غم را بی تاب تر ازدیروز
رفتی غم تلخ تو به کوچه ما سرزد
صد دسته چکاوک هم از باغ دلم پرزد
اشکم شده آواره در خانه تنهایی
می رقصد ومی خواند شاید که تو بازآیی
از جاده های عشق تا آن سوی ویرانی
می شد که به شادی گفت از قصه حیرانی
اکنون به تو می گویم در شب بی قصه
بی تودل وتنهایی یک قصه پر غصه